تبليغاتX
کیمیانا

کیمیانا

سبز سبزم ریشه دارم ، من درختی استوارم. رائ سبز

خاتمی خطاب به جوانان: خود سرنوشت‌تان را تعیین کنید [+]

به گزارش گروه سیاسی آفتاب، در این همایش مهندس میرحسین موسوی پس از سخنرانی خاتمی گفت: «از آقای خاتمی بابت محبت ایشان نسبت به خودم تشکر می‌کنم. در این دو ساعتی که خدمت شما عزیزان بودم تصاویر بسیار تکان دهنده و عبرت‌آمیزی را در کلیپ‌ها دیدم و همچنین صحبت‌های بسیار مهم و اساسی را شنیدم. در یک جمله می‌گویم که همه ما به خاطر یک دغدغه مشترک اینجا جمع شدیم و برای یک هدف واحد آمده‌ایم؛ نگرانی‌های ما از یک جنس است». 

عکس: AP

موسوی ادامه داد: «نگرانی ما برای ایران، انقلاب و اسلام است و آنچه من از صحبت‌های برادر بزرگوارم آقای خاتمی و دیگر دوستانم در موج سوم دریافتم، این بود که شما بیهوده به میدان نیامدید بلکه دغدغه‌هایی داشتید و بنده مهمترین آن را احساس عدم امنیت می‌دانم. کافی نیست که فقط دولت امنیت داشته باشد، انسان‌ها نیز باید امنیت داشته باشند، باید همه اقشار کشور ما دارای امنیت باشند و وقتی به آینده نگاه می‌کنند احساس آرامش کنند و منظر روشنی را ببینند و از سیاست‌ها و تصمیمات احساس امنیت کنند و این دلیل طبیعی است که به دنبال آزادی از ترس و رهایی از نیاز باشند. ما در تمام این زمینه‌ها مشکل داریم».

وی سپس گفت: «وقتی به مسائل جوانان و ملت خودمان که مشکل مسکن، اشتغال، بیکاری، گرانی است نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که در تمام این زمینه‌ها مشکل داریم».

در این موقع، جمعی از حاضران فریاد می زدند «آزادی»؛ و میرحسین پاسخ داد که «به این نکته هم در صحبت‌هایم می‌رسم»، و ادامه داد: «رهایی از نیاز مساله‌ بسیار مهمی است. آن کسی که در جبر این نیازها یعنی نان، سفره و امکانات اسیر است فراغت ندارد که راجع به آزادی فکر کند». 

عکس: GHalamnews.ir

در این زمان جمعی فریاد زدند «درود بر موسوی». و موسوی ادامه داد: «آن کس که به آزادی فکر نمی‌کند نمی‌تواند در شرایط دشوار امروزی طرحی برای رهایی از نیاز ملت داشته باشد. وقتی به صحنه نگاه می‌کنیم می‌بینیم مبهم است؛ آقای خاتمی در سخنان خود سوالاتی را مطرح کردند که اگر این سوالات نبودند دلیلی برای این گردهمایی وجود نداشت. ما در عرصه‌های سیاست خارجی، سیاست داخلی، آزادی، اشتغال و امنیت و همه آنچه نیاز ملت ما است مشکل داریم».

موسوی گفت: «امنیتی که متعلق به مردم است مهمتر از امنیت دولت است. گمان نکنید که وقتی تشنجی را بیهوده و نه از سر دفاع از منافع ملی بین خود و جهان ایجاد کنیم باعث آرامش خیال مردم می‌شویم، خیر، چرا که در چنین شرایطی وحشت و عدم امنیت در ملت رسوخ می‌کند».

وی افزود: «مردم به دنبال ثبات در سیاست‌ها و مدیریت‌ها هستند، جوانان ما به دنبال گردش آزاد اطلاعات هستند، مردم ما و جوانان ما از مسکن، اشتغال و آینده‌شان نگرانی دارند و در عین حال نمی‌خواهند از ابراز عقیده ترس داشته باشند، بلکه می‌خواهند به آن‌ها اعتماد شود و در عین حال حق خود می‌دانند که به دنبال یک انتخابات آزاد، رقابتی و منصفانه باشند. جوانان ما انتخاباتی را می‌خواهند که در آن بیم تقلب وجود نداشته باشد و دستکاری نشود؛ انتخاباتی که رسانه‌های محدود کشور در اختیار یک فرد یا جناح نباشد، انتخاباتی که در آن سرمایه‌های مردم، منافع محدود کشور در خدمت خریدن آرای مردم قرار نگیرد». 

عکس: Ghalamnews

موسوی تاکید کرد: «گفتن این مسائل برای من سخت است اما ما چاره‌ای جز گفتن این حرف‌ها نداریم چرا که نیروهای رسانه‌ای ما و قدرت ما در این صحنه برمی‌گردد به آگاهی مردم و ما چیزهایی که نمی‌توانیم جبران کنیم تنها با آگاهی دادن و گسترش آن در سطح جامعه به گونه‌ای که هر کس یک رسانه باشد می‌توانیم ایجاد کنیم. اگر رسانه‌ ملی نداریم تک تک شما باید یک رسانه‌ باشید».

و در این هنگام جمع حاضر فریاد زدند «صداوسیمای ما اصلاح باید گردد».

موسوی در پایان تصریح کرد: «به همین دلیل است که حمایت آقای خاتمی و موج سوم و پویش و همه ی نیروهای جوان در این عرصه تعیین کننده است. من ذوق آقای خاتمی را ندارم که شعر زیبا برای شما بخوانم، تنها می‌خواهم بگویم که شانس ما در با هم بودن و همه‌گیر کردن این جمع در سراسر کشور است، این آخرین وسیله ما برای پیروزی در صحنه است».

بنابر این گزارش، در انتهای همایش، تابلوی زیبای نقاشی به رسم یادبود این نشست که تصویر دماوند، پرچم ایران و میرحسین موسوی بر آن نقش گرفته بود به میرحسین
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 13:31  توسط کیمیا فروغی  | 

سلام کیمیا هستم

از شما می خواهم دربارهی امروز هم گذشت متنی بنویسید

ودر نظر ها ثبت کنید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 21:23  توسط کیمیا فروغی  | 

دکتر برویز رجبی

 
چند دیوارنوشت 11
روزنوشت - دیوارنوشت
نوشته : پرویز رجبی   
09 فروردين 1388 ساعت 19:24

لحظه‌های گمشده!

هزاره‌های گمشده را نوشتم
سده‌های گمشده را در دست تالیف دارم
گیرم که دهه‌ها و روزهای گمشده را هم نوشتم
چه کنم با حجم انبوه لحظه‌های گمشده؟

پشت در هر لحظه هزار سرای
و پشت هر سرایی هزار پستو
در هر پستو هزار خاطره
در هر خاطره هزار نگاه
و هر نگاهی را راهی
مانده در پشت در لحظه

دیدگاه ها : 0 | بازدیدها : 52

ادامه مطلب...
 
چند دیوار نوشت 10
روزنوشت - دیوارنوشت
نوشته : پرویز رجبی   
29 اسفند 1387 ساعت 13:21
یاد داشت
متاسفانه درگیری تالیف دورۀ 15 جلدی سده‌های گمشده، فرصت به روزرسانی را از من می‌رباید. دیوارنوشت‌ها حاصل زنگ‌های تفریح برای رفع خستگی است و حاصل خستگی‌ها و دلتنگی‌ها. وگرنه من شاعر نیستم.


عادت!

وقتی که در آب قنات شنامی‌کردم
و سینۀ چشمه را می‌مکیدم
کسی نگفتم که بچه جان بیا بیرون
عادت می‌کنی
وقتی که درخت سنجد همبازیم بود
کسی از عادت خبرم نکرد
و وقتی که سوار بر شاخه‌ای
در دالان‌های نسیم می‌تاختم
نمی‌دانستم که عادت می‌بازم
و وقتی که با تکیه بر مهربانی
از پستی و بلندی‌ها در هراس نبودم
نمی‌دانستم که عادت محبوسم خواهد کرد

دیدگاه ها : (1) | بازدیدها : 80

ادامه مطلب...
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:8  توسط کیمیا فروغی  | 

اردیبهشت دومین ماه سال خورشیدی است. و دارای 31 روز است.


در مزدیسنا زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان واز پرتو آن به ساحت قدس پروردگار پیوستن در جهان دیگر. (هفت مرحله روحانی- پیروی و کمک خواستن از امشاسپندان) اشا و هیشت (اردی بهشت)راستی ودرستی نام یکی دیگراز(دومین) امشاسپندان می‌باشد. در اوستا اشا و هیشت ،درپهلوی ارت وهیشت و در فارسی اردی بهشت است.جزء اولی کلمه " اشا" از جمله لغاتی است که معنی آن بسیار منبسط است:راستی و درستی،تقدس،قانون وآیین ایزدی،پاکی . جزء دیگر این واژه که " وهیشت " باشد صفت تفضیلی است یعنی بهتر،بهترین.پس معنی آن بهترین راستی ودرستی است. در عالم روحانی نماینده صفت راستی و درستی وپاکی و تقدس مزدا اهورا است و در عالم مادی نگهبانی آ تش . " قانون اشا: قانون راستی و هنجار هستی در هر دو بخش گیتی و مینو" گل مرزنگوش مخصوص اوست.

اردیبهشت زیباترین امشاسپند و نمادی است از نظام جهانی،قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان.سخن درست گفته شده،آیین خوب برگزار شده،گندم به سامان رشد کرده و مفاهیمی از این نوع،نشانه ای از اردیبهشت دارند.او نیایشها را زیر نظر دارد.آنانکه اردیبهشت را خوشحال نکنند از بهشت محرومند.این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می سازد،بلکه حتی نگران نظم دنیوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می کند که دیوان و بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه نکنند.نماینده این جهانی او آتش است.از اوقات روز،وقت نیمروز (ربیهوین،رپیثوین) به او تعلق دارد.یاران او ایزدان سروش،آذر،بهرام و نریوسنگ هستند.این امشاسپند مذکر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:1  توسط کیمیا فروغی  | 

سهراب سپهری

سهراب ونقاشی ها
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 20:53  توسط کیمیا فروغی  | 

بهترین هادرhttp://fa.wikipedia.org

سکه آندراگوراس, واپسین شهرب سلوکی پارت . اودر حدود 250 پیش از میلاد ادعای استقلال نمود.

پس از فتح ایران به دست اسکندر مقدونی و مرگ او، ایران به سلوکوس سردار مقدونی رسید؛ نخستین برخورد او با همسایگان ایران در مرزهای جنوب شرقی روی داد که نتیجه آن واگذاری بخش خاوری ایران به چاندراگوپتا پادشاه هند از سلسله ماوریا بود. در حدود ۲۸۱ پیش از میلاد اقوام بربر (به گفته منابع یونانی) به شمال شرقی ایران یورش بردند و شماری از شهرها از جمله چند مهاجرنشین یونانی را ویران ساختند. آنتیوخوس یکم پس از دفع این یورشها شمار مهاجرنشینان یونانی را افزایش داد و مرگیان را به صورت سنگر و بارویی درآورد، همچنین دو لشکر کشی به مرزهای شمال شرقی ایران انجام داد، یکی دریایی به فرماندهی پاتروکلس در امتداد کرانه‌های خاوری دریای مازندران و دیگری زمینی به فرماندهی دموداماس به آن سوی سیردریا (سیحون) که به تأسیس دو استان آنتیوکیس و سلوکیس انجامید. در ۲۵۰ پیش از میلاد آندراگوراس شَهرَب پارت و دیودوتوس شَهرَب (ساتراپی) باکتریا (بلخ) اعلام استقلال نمودند؛ دیودوتوس خود را شاه خواند و قلمرو یونانی - بلخی را تأسیس نمود.

[ویرایش] پیدایش

که یاد و نام او [اشک یکم] در دستگاه پارت کوچک تر از کورش پارسی، اسکندر مقدونی و رومانیس رومولیس نبود. یوستینوس

به عقیده یوزف ولسکی، ارشک (اشک) در سالهای ۲۳۸/۲۳۹ پیش از میلاد و در زمان پادشاهی سلوکوس دوم کالینیکوس به پارت یورش برد و بر آندراگوراس پیروز شد، سپس بر هیرکانی (گرگان) تاخت و آنجا را تسخیر نمود و شالوده‌های دستگاه اشکانی و پادشاهی پارت‌ها را پی ریزی نمود.

شاهزاده پارتی, پیدا شده در خوزستان.

وی در آساک واقع در استاونه(آستوئن) در بخش شمالی قلمرو پارت که نِسا هم در آن بود تاجگذاری کرد. سلوکوس دوم برای باز پس گیری سرزمینهای از دست رفته پادشاهی سلوکی دست به لشکر کشی به بخش‌های شمال شرقی ایران زد، در تلاش برای دست یافتن به این هدف با دیودوتوس یکم شاه یونانی - بلخی پیمان یگانگی بست اما با مرگ دیودوتوس یکم و تغییر سیاست جانشین او، دیودوتوس دوم، که با اشک یکم متحد شد، سلوکوس دوم تنها ماند. اشک یکم به روش استپ نشینان به درون استپها پس نشست تا شاید در دشتهای هموار آنجا از سواره نظامش بهتر بهره گیرد و سپس وارد نبرد شد. نتیجه نبرد پیروزی اشک یکم بود. از آن پس پارت‌ها این روز را به عنوان روز استقلال جشن گرفتند.[۱] اشک دوم پس از پدر در سال ۲۱۷ پیش از میلاد بر تخت پادشاهی نشست و روند گسترش قلمرو اشکانی را ادامه داد، وی اکباتان را نیز به قلمرو اشکانی افزود. در واکنش به این امر آنتیوخوس سوم پس از در هم شکستن شورش ساتراپهای باختر ایران رهسپار خاور شد؛ اشک دوم به ناچار اکباتان را رها نمود و همچون پدرش به استپ‌ها پس نشست. آنتیخوس پس از باز پس گیری شهرهای تامبراکس و سورینکس و چند پیروزی بر پارتهای در حال عقب نشینی از پیش روی در استپها خودداری نمود و بنا به دلایل نامعلوم (شاید پس از شکست از اوتیدم (جانشین دیودوتوس دوم شاه یونانی - بلخی) با اشک دوم صلح نمود. نکته جالب توجه در این عقب نشینی پارتها، کشتار همه یونانیان شهر سورینکس بود؛ این مساله در تضاد با جمله‌های حک شده بر پشت سکه‌های اشکانی در آن دوره (فیل هلن [یونان دوست]) است و این نشانه دهنده سیاست واقع بینانه شاهان اشکانی و آگاهی آنان از پیوندهای میان یونانیان و سلوکیان می‌باشد. پس از اشک دوم دقیقا مشخص نیست چه کسی جانشین او شده، نامهایی همچون وَردان، وُنون، بلاش، خسرو و پارتامازیس آمده‌اند، با این حال بر سر کار آمدن نماینده شاخه فرزند کوچک تر یعنی فریاپت (حدود ۱۹۱ تا ۱۷۵ پیش از میلاد) امری مسلم است. درباره پادشاهی او و جانشینش فرهاد یکم (حدود ۱۷۶-۱۷۵ پیش از میلاد) تقریباً چیزی نمی‌دانیم، تنها در دو سند درباره پادشاهی فرهاد یکم آورده شده که او پس از شکست دادن قبیله «مردها» در البرز آیشان را به خاراکس نزدیک دروازه‌های مازندران کوچاند.

جانشین او مهرداد یکم (حدود ۱۷۱ تا ۱۳۸ پیش از میلاد) نخستین شاه بزرگ اشکانی است که دولت پارت را به جایگاه یک امپراتوری خاوری رساند.

[ویرایش] شاهنشاهی

بازسازی یک کمان دار پارتی کنده کاری شده بر ستون ترایان.

مهرداد یکم (۱۷۱ تا ۱۳۸/۱۳۷ پیش از میلاد) با آگاهی از شرایط نابه سامان دولتهای بلخی و سلوکی نخست به خاور لشکر کشی نمود تا سرزمینهایی که اوتیدم در زمان پادشاهی اشک دوم و لشکر کشی آنتیوخوس سوم گرفته بود بازپس گیرد. در آن زمان در بلخ پس از مرگ اوتیدم، فرمانروایی دوپاره شده بود، دمتریوس پسر او دولتی در هند تشکیل داده و اوکراتیدس غاصب قدرت را در بلخ غصب کرده بود. اما مهرداد یورش اصلی خود را نه به خاور بلکه به باختر انجام داد. از مرگ آنتیوخوس چهارم اپیفان پس از یورش ناکامش به ایران که با پارتها تماسی پیدا نکرد، وضع سلوکیان بحرانی شد و شَهرَب ماد به نام تیمارخوس اعلام پادشاهی کرد. تیمارخوس پس از نبردهای طولانی از مهرداد شکست خورد و مهرداد ماد را نیز به فرمانروایی خود افزود و باکازیس نامی را به حکومت آن نشاند. با تسخیر ماد راه ورود به بین النهرین باز شد و مهرداد با بهره جستن از پیکار میان دمتریوس دوم سلوکی و تریفون غاصب به میان رودان تاخت و بابل و سلوکیه را گرفت، وی در سلوکیه با عنوان «شاهنشاه» تاجگذاری کرد در حالی که منطقه نفوذش در ۱۴۱ پیش از میلاد تا شهر اوروک در جنوب بابل گسترش یافته بود.

دمتریوس پس از غلبه بر تریفون و دلگرمی از دعوت مادها و شهرهای یونانی خود را آماده جنگ با مهرداد نمود. از سوی دیگر خود پارت مورد تهدید سکاها قرار گرفته بود. مهرداد که با جنگی دو سویه روبرو شده بود، خود با بخشی از سپاه به هیرکانیه رفت و وظیفه رودررویی با دمتریوس را بر دوش فرماندهان خویش گذاشت.

دمتریوس پس از کامیابی‌های آغازین وارد ماد شد ولی شکست خورد و زندانی شد. او را در ۱۴۱/۱۴۰ پیش از میلاد به هیرکانیه نزد مهرداد فرستادند. مهرداد دختر خود رودوگون را به همسری او درآورد تا بعدها بتواند نقشی مناسب با اهداف شاه پارتها ایفا کند. سپس متوجه جنوب شد و سرزمینهای عیلام، شوش و پارس را در ۱۳۹ پیش از میلاد فرمانبردار خویش کرد. بدین ترتیب مهرداد توانست ظرف ده سال از ۱۴۸ تا ۱۳۸ پیش از میلاد با پیکارهای سخت و به برکت سپاه و سیاست جلب همکاری دودمانهای بزرگ، پارت را به مقام یک قدرت بزرگ برساند، وی نه تنها دولتی بزرگ ساخت بلکه برنامه‌ای برای اشکانیان به ارث گذاشت. مهرداد یکم نخستین «شاهنشاه» اشکانی در ۱۳۹/۱۳۸ پیش از میلاد در گذشت و تاج و تخت را به جانشینش فرهاد دوم (از حدود ۱۳۸ تا ۱۲۹ پیش از میلاد) سپرد.

در زمان او دولتش که هنوز به اندازه کافی استوار نشده بود دوباره از دو سو مورد تهدید قرار گرفت؛ خطر یورشی از آسیای میانه و یورش آنتیوخوس هفتم سیدتس که کوشید در سالهای ۱۳۰/۱۲۹ پیش از میلاد سلوکیان را (برای آخرین بار) بر خاور چیره سازد، او توانست پارتها را در سه نبرد شکست دهد و بابل و ماد را تسخیر کند. فرهاد با آنتیوخوس وارد گفتگو شد اما شرایط شاه سلوکی را نپذیرفت و مترصد زمان مناسب شد. آنتیوخوس برای آسان نمودن تهیه آذوقه، سپاه خود را در پایگاه‌های زمستانی شهرهای گوناگون پراکند.

سوار سنگین اسلحه پارتی در نبرد با شیر. موزه بریتانیا.

فرهاد به یاری تبلیغات ماهرانه ساکنان این شهرها را به هواداری از خود برانگیخت، سپس نقشه‌ای را به اجرا گذاشت که در آن تهاجم هم‌زمانی به سپاهیان آنتیوخوس پیش بینی شده بود که کاملاً کامیاب از آب درآمد و آنتیوخوس در نبرد پس از آنکه سربازانش رهایش نمودند شکست خورد و کشته شد(یا خودکشی کرد)، در نتیجه فرهاد بابل و ماد را گرفت و به طرح نقشه‌ای برای تاختن به سوریه دست زد. فرهاد باقی مانده سپاه آنتیوخوس را به سپاه خود افزود (ولی با آنان رفتاری سخت گیرانه داشت) ، پیشتر نیز از مزدوران احتمالاً سکایی بهره جسته بود، فرهاد دستمزد این مزدوران سکایی را پس از پیروزی بر آنتیوخوس نپرداخت پس آنان شوریدند و بر ایران یورش برده حتی بر بین النهرین نیز دست انداختند، در جنگ میان فرهاد و سکاها زمانی که مزدوران یونانی سپاه پیشین آنتیوخوس در لحظه سرنوشت ساز نبرد (۱۲۸ پیش از میلاد) به ایشان پیوستند در میدان رزم کشته شد. اکنون ایران در وضع ناگواری قرار گرفته بود چرا که قبایل جنگجوی یو-تشی به دولت یونانی - باختری (بلخی) تاخته و در حدود ۱۳۵ تا ۱۳۰ پیش از میلاد باختر را اشغال نمودند.

اردوان یکم در چنین شرایطی جانشین فرهاد دوم شد. او نیز نتوانست خطر را دور نماید و سکاییان توانستند در خاور ایران یعنی زرنگ استقرار یابند؛ از آن پس نام درنگیانه به سیستان تغییر یافت. اردوان در نبردی در حدود ۱۲۴/۱۲۳ پیش از میلاد در نبردی جان باخت. خطر همچنان شاهنشاهی پارت را تهدید می‌نمود. نشانه‌های فروپاشی در بین النهرین دیده می‌شد، هوسپائوسینس امیر عرب در حدود ۱۲۷ پیش از میلاد شهر انطاکیه در مصب دجله و فرات در کنار خلیج فارس را گرفت و آنجا را خاراکس هوسپائوسینس نامید. سپس بابل و احتمالاً سلوکیه را گرفت اما هیمروس سردار اشکانی او را پس راند و به نام خود در سلوکیه سکه زد.

138 تا 126پیش از میلاد سفر ژانگ کيان به غرب، غارهای مانگااُ.

وظیفه نوسازی قدرت اشکانیان بر دوش پسر اردوان یکم یعنی مهرداد دوم (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) افتاد. او نخست در ۱۲۲/۱۲۱ پیش از میلاد بر هوسپائوسینس لشکر کشید و او را شکست داده تبدیل به امیری دست نشانده کرد. بدین سان بین النهرین تا رود فرات از جمله شهر مرزی مهم دورا-اروپوس در سال ۱۱۳ پیش از میلاد به قلمرو شاهنشاهی اشکانی پیوست. سپس دولتهای کوچک شمال بین النهرین یعنی گوردی ین، آدیابن و اُسرائن فرمانبردار پارتیان شدند. آنگاه به خاور و سکاییان روی آورد و پس از لشکر کشی پیروزمندانه سکاییان زیر فرمان دودمان سورن را به دولتی دست نشانده تبدیل نمود. وی پا را از مهرداد یکم نیز فراتر نهاد و رهسپار ارمنستان شد، آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد. رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاهی دست نشانده بر تخت پدر نشاند که او نیز ناچار «هفتاد دره» را در حدود ۱۰۰ پیش از میلاد به ایران واگذاشت.در سال ۹۶ پیش از میلاد نخستین دیدار میان اورباز فرستاده مهرداد دوم و کورنلیوس سولا فرمانده سپاه روم با موضوع ابراز دوستی مهرداد و در حقیقت آگاه شدن از اهداف رومیان روی داد. مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند و همچون نیای همنامش، خود را «شاهنشاه» نامید. او با ووتی فغفور چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود و زبان ایرانی را در نوشتارهای پادشاهی باب نمود.

[ویرایش] دگرگونی‌های درونی

درباره دوره مهم برپایی شاهنشاهی، منابع فراوان تر، کتیبه‌ها، اسناد خط میخی، خرده سفالها و سکه‌ها پایه گسترده تری برای شناخت شخصیت شاهان، و هدف‌های سیاست داخلی و خارجی ایشان نسبت به دوره پیدایش آنان در اختیار می‌گذارد.

[ویرایش] فرهنگ

رشد ایران گرایی را می‌توان از دوره مهرداد یکم به روشنی دید. شکل و شمایل ایرانی تر شده چهره مهرداد یکم که با جامه‌ای باشکوه، گیسوانی بلند و ریشی انبوه و تاج بر سر در پشت سکه‌های آن دوره بی گمان نشان دهنده افزایش پیوندها با محیط ایرانی و جدا شدن از یونانی گرایی است؛ گزیدن نامواره «شاهنشاه» نیز نشانه‌ای دیگر از توجه به سنتهای هخامنشی است. ظاهراً شکی نیست که مدیریت دربار اشکانی برای اداره کشور از زبان آرامی بهره می‌جستند (مدارک یافته شده در نسا) و این دلیلی است از دید دشمنانه آنان نسبت به زبان یونانی، زیرا سرانجام نیز کاربرد زبان یونانی را منسوخ نمودند. گام بعدی آنان در این زمینه ایجاد زبان اداری ایرانی بود.

[ویرایش] ارتش

سوار پارتی. Palazzo Madama, تورین, ایتالیا.
نوشتار اصلی: ارتش اشکانی

اشکانیان نخست روش جنگی سلوکیان را به کار بستند و پیاده‌نظام سنگین اسلحه و سواره‌نظامی مرتب پدید آوردند ولی به زودی این روش را کنار گذاشته و شیوهٔ دیرینهٔ خود را به کار بردند. در این شیوه پیاده‌نظام تنها برای نبرد در بلندی‌ها استفاده می‌شد و سواره‌نظام نیروی اصلی سپاه را تشکیل می‌داد. سواره‌نظام اشکانی به نیزه‌داران سبک‌اسلحه و سواران سنگین‌اسلحه تقسیم می‌شدند. سواران سبک‌اسلحه ماهرترین تیراندازان زمان خود بودند. سواران سنگین‌اسلحه زرهی داشتند که سرتاپای ایشان را میپوشانید و اسبانشان نیز چنین زرهی داشتند. از آنها برای درهم شکستن صفوف دشمن و از سواران سبک‌اسلحه برای پشتیبانی و نیراندازی از دور استفاده می‌شد. شیوهٔ مخصوص اشکانیان و به خصوص سواران سبک‌اسلحهٔ ایشان شیوهٔ جنگ و گریز بود.

ولی ارتش اشکانی دچار ضعف مرکزی بود. سپاه اشکانی از تربیت نظامی و صفوف متشکل٬ متمرکز و سازمان یافته ترکیب نمی‌یافت. در نبرها سپاه کشور از سربازانی تشکیل می‌شد که زیر دست آزادگان و فرمانروایان محلی هر کدام از گوشه‌ای از کشور به درگاه شاه می‌آمدند و بیشتر به فرمانروایان محلی خود وفادار بودند تا به شاه. این جوهر فئودالی و نداشتن نظام فرماندهی متمرکز در نبردهای اشکانیان بارومیان و به خصوص در دوره‌هایی که دچار جنگ‌های داخلی بودند تأثیر گذار بود.

[ویرایش] سیاست

آنچنان که از زنجیره رویدادها و حرکت اشکانیان (به ویژه مهرداد یکم) برمی آید، سیاست آنان زنده نمودن شکوه گذشته شاهنشاهی هخامنشی بوده‌است.[۲]

[ویرایش] اقتصاد و جامعه

[ویرایش] ساختار اقتصادی و تولید

مهمترین عوامل تعیین‌کنندهٔ اقتصاد در دوران اشکانی کشاورزی و بازرگانی بودند. کشاورزی راه امرار معاش اکثریت جامعه بود و در روستاها دامپروری نیز با کشاورزی پیوند داشت. صنایع و تولیدات کارگاهی سهم کوچکی در اقتصاد این دوران داشتند.

در زمان اشکانیان بازرگانی رونق بسیاری یافت. مهمترین عامل این رونق راه‌های تجارتی و شبکه‌های ارتباطی گسترده و امنی بود که اشکانیان برای نگهداری و گسترش آنها بسیار کوشیدند. از راه‌های درآمدساز و پررفت و آمد راه ابریشم بود که بین چین و دریای مدیترانه به وجود آمده بود.

[ویرایش] وضع طبقاتی

بر طبق مدارک باستان‌شناسی گمان می‌رود که از سال ۵۰پ.م. یعنی زمان استحکام یافتن فرمانروایی اشکانیان نا سال ۱۵۰ میلادی سطح زندگی در ایران بسیار بالا بوده‌است. پس از این دوران بر اثر نبردهای داخلی و عوامل انحطاطی در درون جامعهٔ فئودالیاشکانی و هم‌زمان با آنها جنگهای پیاپی با روم وضع اقتصادی آشفته شد و سطح زندگی در ایران به تدریج نزول کرد.

در جامعهٔ اشکانی پس از شاه و خاندان شاهنشاهی فرمانروایان و شاهان و پس از آنها نجبا و دیوانیان بلندپایه در مراتب بعدی قرار داشتند. پس از این گروه‌ها بازرگانان و گروه بزرگ کشاورزان و پیشه‌وران بودند.

[ویرایش] آداب و رسوم

اشکانیان سعی در احیا و پیروی از آداب و رسوم اصیل ایرانی می‌کردند و می‌کوشیدند تا از تأثیرات فرهنگ یونانی بکاهند. البته فرهنگ یونانی و آداب دیگر ملل نیز علاقه‌مندانی داشت.

اشراف و بزرگان در دروران اشکانی با اسب عجین بودند و شیرین‌ترین تفریح برای آنها شکار بود. چوگان نیز که در دورهٔ اشکانیان پدید آمد نیز از تفریحات محبوب بود. آنها علاقهٔ بسیاری به جشن و ضیافت داشتند و به همین دلیل موسیقی نیز مورد توجه بود. از زندگی عامهٔ مردم به دلیل کمبود مدارک باستانی اطلاعت زیادی در دست نیست.

[ویرایش] ادیان

دین خاندان اشکانی به دلیل کمبود مدارک روشن نیست. ساسانیان آنها را زرتشتی نمی‌شمردند و پیداست که این گونه بوده‌است ولی از نام‌هایشان آشکار است که به مهر اعتقاد داشتند. از زمان شاهی بلاش یکم توجه بیشتری به دین زرتشتی شد. این شاه فرمان به جمع‌آوری متون پراکندهٔ اوستا داد و از زمان او شاهان اشکانی بر یک روی سکه‌های خود تصویر آتشدانی را نقش می‌کردند. در این دوره نیز مانند دورهٔ هخامنشیان دین‌های مختلف آزاد بودند و در هیچ سختگیریی در این کار نمی‌شد. اکثریت مردم ادیان زروانی و زرتشتی داشتند و ادیان دیگر مانند دین بودا، یهود و یونانی نیز پیروانی داشتند. مغان در این دوران رهبران دینی قوم خود بودند و در انجمن مغان که یکی از دو مجلس مشورتی اشکانی بوده‌است شرکت می‌کردند.

[ویرایش] نبرد با روم

همچنین نگاه کنید به: جنگ‌های ایران و روم

حادثه‌ای که خاور را تکان داد جنگ روم با مهرداد ششم، شاه پونت و همپیمانش تیگران، شاه ارمنستان، در زمان پادشاهی سینتروک، شاه اشکانی بود. پس از شکست قطعی این دو شاه از روم، قلمرو روم به طرز خطرناکی به مرز ایران نزدیک شد این شکست هم‌زمان با پادشاهی فرهاد سوم روی داد. سرانجام لیسینیوس کراسوس یکی از سه تریوم ویراتوس روم که در آن زمان فرماندار سوریه بود (همدوره پادشاهی اُرُد دوم) در سال ۵۴ پیش از میلاد همراه یک سپاه هفت لژیونی بدون اعلان جنگ با هدف اشغال ایران از فرات گذشت. اما نتیجه نبرد برای رومیان مصیبت بار بود چرا که سپاه روم در نبرد حرّان (کارهه) از سپاه ایران به فرماندهی سورنا سردار بزرگ ایرانی شکست خورد و خود و سپاهیانش از دم تیغ گذشتند. این نخستین نبرد از رشته جنگ‌های ایران و روم بود که تا پایان دوره ساسانی به درازا کشید؛ بهانه آغاز بیشتر این جنگها زیر نفوذ درآوردن ارمنستان بود که سرانجام به یمن جنگ آوری و سیاست اشکانیان در زمان بلاش یکم (۵۱ تا ۷۹ میلادی) به منطقه نفوذ ایران تبدیل شد. اما از پس مرگ بلاش یکم بلایی خانمان سوز دامان اشکانیان را گرفت، این بلا همانا سرکشی و سودای تخت وتاج در میان شاهزادگان و امیرزادگان ایرانی بود. بلایی که موجب ناتوان نمودن نیروی رزمی ایران در برابر روم گردید و در نتیجه آن رومیان توانستند سه بار بین النهرین و تیسفون را در سالهای ۱۱۶ میلادی (در زمان پادشاهی خسرو و ترایانوس، ۱۶۵ میلادی (به فرماندهی آویدیوس کلسیوس و در زمان پادشاهی بلاش چهارم) و آخرین بار در سال ۱۹۸ میلادی به دست سپتیموس سوروس و در زمان پادشاهی بلاش پنجم تسخیر نمایند. اما شاهان اشکانی با وجود ستیز پیوسته با گردنکشان داخلی هرگز به رومیان اجازه ندادند به سرزمین اصلی ایران نفوذ نمایند.


جنگ‌های ایران و روم
نبرد حَرّانجنگ ۶۳-۵۸لشکرکشی تراژان به پارتنبرد تیسفون (۱۶۵)نبرد تیسفون (۱۹۸)نبرد نصیبیننبرد راسائنانبرد میسیکهنبرد بربلیسوسنبرد اِدِسانبرد سِنجارمحاصره آمِدنبرد تیسفون (۳۶۳)نبرد سامِراجنگ آناستازیجنگ ایبریجنگ لازیجنگ ۵۹۱-۵۷۲نبرد اَنطاکیهمحاصره اورشلیممحاصره اسکندریهمحاصره خالکِدوننبرد ایسوس (۶۲۲)نبرد ساروسمحاصره کنستانتینوپولنبرد نینوا


[ویرایش] پایان کار اشکانیان

سرانجام کشمکش‌های داخلی و شکستهای خارجی حیثیت واپسین شاهان اشکانی را بر باد داد. آخرین جنبشی که به پایان کار اشکانیان انجامید از پارس و به رهبری اردشیر بابکان آغاز شد. وی در سال ۲۲۴ میلادی بر اردوان چهارم شورید؛ اردوان در نبرد از اردشیر به سختی شکست خورد و خود نیز هنگام نبرد کشته شد. اردشیر احتمالاً در سال ۲۲۶ میلادی در تیسفون تاجگذاری نمود و خود را «شاهنشاه» خواند. بدین ترتیب دفتر دوره اشکانیان (از حدود ۲۳۸ پیش از میلاد تا حدود ۲۲۶ میلادی) بسته شد اما یاد شکوهشان چنان در جهان زنده بود که یکصد و پنجاه سال پس از سقوطشان امپراتور روم یولیانوس ترجیح داد به او لقب «فاتح پارت‌ها» دهند.[۳]

[ویرایش] گاهشماری رویدادها

  • ۳۳۴ تا ۳۲۳ پیش از میلاد : اسکندر مقدونی ایران را تصرف می‌کند , سقوط شاهنشاهی هخامنشی و آغاز یونانی سازی خاور .
  • ۳۲۹ تا ۳۲۷ پیش از میلاد : شمال شرقی ایران در برابر تهاجم اسکندر با کمک قبایل مرزی می‌ایستد. اسپیتامن قهرمان پایداری است .
  • ۳۱۲ تا ۳۲۷ پیش از میلاد : سلوکوس یکم سراسر ایران را می‌گیرد .
  • ۳۰۴/۳۰۳ پیش از میلاد  : چاندراگوپتا پادشاه هند از سلسله ماوریا مورد تهدید امپریالیسم مقدونی قرار می‌گیرد ولی بر سلوکوس یکم چیره می‌شود و بخش خاوری ایران را جدا می‌سازد . آغاز عقب نشینی مقدونیان از خاور .
  • پیش از ۲۱۸ پیش از میلاد : تهاجم اقوام بربر به ایران . فعالیت آنتیوخوس یکم (سوتر) برای جلوگیری از این خطر .
  • ۲۵۰ پیش از میلاد  : نخستین نشانه‌های تجزیه خواهی در شمال شرقی ایران. پدیدار شدن دو فرمانروای مستقل: آندراگوراس در پارت و دیودویوس در باکتریا ( باختر ).
  • حدود ۲۳۸ پیش از میلاد  : اعلام پادشاهی دیودوتوس و پیدایش قلمرو یونانی - باختری با کمک اهالی بومی .
  • حدود ۲۳۸ پیش از میلاد  : یورش اشک یکم سرکرده قبیله پارنی به پارت و آغاز فرمانروایی پارت اشکانی. آغاز فروپاشی چیرگی سلوکیان بر ایران. توقف یونانی کردن ایران.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 16:17  توسط کیمیا فروغی  | 

ایران فارسی

هخامنشیان از پارسیان بشمار می روند.
پارسیان مردمانی آریایی نزاد بودند که تاریخ آمدن ایشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوری از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه ی انشان که در مشرق شوشتر و حوالی کارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماد اطاعت می کردند . جد ایشان هخامنش همه ی قبیله های پارسی را زیر فرمان خود در آورد.

img/daneshnameh_up/a/a4/gard.jpg

تمدن و فرهنگ هخامنشی

شاه : این نام که از سه هزار سال پیش در زبانهای ایرانی رواج دارد ، از پارسی باستان گرفته شده است که پس از تحولات تاریخی بسیار به صورت « شاه » در آمده است .
چون پس از اتحاد ماد و پارس بدست کوروش بزرگ، (550 ق . م ) اصطلاح شاهنشاه بکار رفت . این بدان جهت بود که مردم آریایی و غیر آریایی فلات ایران و پیرامون آن به کشور هخامنشی پیوستند و خصوصا پادشاهان و شهریاران آنها نیز برتری کوروش را پذیرفتند .
شاهنشاه در پارسی باستان خشایه ثیه یعنی شاه شاهان آمده است.

لباس ویژه شاهنشاه
شاهنشاه درهنگام صلح جامعه ای بلند از دیبای ارغوانی که آستینهای فراخ داشت و در زیر آن پیراهن بلندی می پوشید که تا زانو می رسد و مغزی سفید داشت و کمر بندی روی آن می بست . کفش شاه نیز ، زرین و پاشنه دار و نوک تیز بود . یونانیــان تـاج شاهنشاهیان هخــامنشی راتیار و یا گیسداریس خوانده اند .
شاه ، ریش دراز و موهای مجعد داشت و بر تخت زرین می نشست و عصای زرین به دست می گرفت .

فرمانها و نامه های سلطنتی به مهر شاه می رسید و نسخه ای از آن در دفاتر شاهی نگهداری می شد .

کشورداری

داریوش پس از اینکه بر اوضاع کشور ایران مسلط شد، ایران را به سی و سه خشتره یا استان تقسیم کرد و ادارة آنها را به افرادی که مورد اعتماد شاهنشاه بودند واگذار نمود.
از زمان جانشینان خشایارشاه که دولت هخامنشی روی به ضعف نهاد استانداران یک نوع خود مختاری پیدا کرده حتی ریاست سپاه محلی را که بر عهدة سرداری به نام کارانا بود نیز بدست گرفتند.

اختیارات شاهان یا امیران محلی با قوت یا ضعف حکومت مرکزی تغییر می کرد. ضرب سکه طلا از مختصات شاهنشاه بود . اما استانداران می توانستند گاهی سکه هایی از نقره یا مس بزنند .
در اوایل دورة هخامنشی سالی دوبار بازرسان شاهنشاهی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند به استانها گسیل می گشت .

img/daneshnameh_up/a/a4/sarbazghermez.jpg


سپاه ایران

سپاه جاویدان
پیش از داریوش ایران سپاه منظمی نداشت و ارتش آن بصورت افراد غیر حرفه ای اداره می شد . داریوش به تشکیل سپاه جاودان پرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن می رسید . در هر شهر پادگانی وجود داشت که در ارگ آن شهر جای داشتند و فرماندة آن دژها را ارگبد می گفتند .

لشکر ایران به دو دستة پیاده و سواره تقسیم می شدند و مسلح به تیر و کمان و نیزه و شمشیر و زوبین و خنجر و کمند و سپر و کلاهخود و زره بودند .
اسب و فیل و شتر را هم زمان در جنگ بکار می بردند .

ایرانیان در تیر اندازی مهارت داشتندچنانکه هرودت می نویسد پارسیان از کودکی به فرزندان خود سه چیز می آموختند که :

  • راست بگویند
  • راست بر اسب سوار شوند
  • راست تیر بیندازند .

از زمان داریوش دوم ، جنگاوران یونانی نیز بعنوان مزدور در ارتش ایران راه یافتند و همین امر باعث تن پروری ایرانیان و انحطاط ارتش ایشان گردید .

در ایران از زمان کوروش گردونه های جنگی نیز به کار می رفت . چرخهای این گردونه ها غالباً مجهز به داسهای برنده بودند .


img/daneshnameh_up/2/2b/Achaemenid_Battleship.jpg


نیروی دریایی :

در زمان هخامنشی ایران به دستیاری رعایای فینیقی و یونانی خود دارای نیروی دریایی مهمی گردید . این نیرو ، ایران مرکب از سه گونه کشتی بود :

اول - کشتیهای جنگی که پاروزنان آن در سه ردیف یکی بالای دیگری قرار می گرفتند.

دوم - کشتیهای دراز که برای حمل و نقل اسبها و سواره نظام بکار می رفت .

سوم - کشتیهای کوچکتر که برای حمل و نقل خوار و بار استعمال می شد .


میراث تمدنهای گذشته

دولت هخامنشی وارث تمدنهای قدیم پیش از خود بود و همة علوم و معارف ملل پیش ، مانند : آشور و بابل و عیلام ، در بین اهل آن ، در آن کشور پهناور رواج داشت .

بزرگترین شهر علمی و دانشگاهی آن ، امپراتوری بابل بود . در این شهر تعلیم معارف قدیم ، به دست کاهنان بابلی و مغان بود .
آثار و تألیفات قدیم را به زبانهای اکدی و سومری و عیلامی و آرامی می خواندند .
ستاره شناسان و ریاضیدانان بابلی در عصر خود مــشهور آفاق بودند و علوم خود را همراه با سحر و جادو به شاگردان خود می آموختند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 8:19  توسط کیمیا فروغی  | 

بهترین جذابترین پرطرفدارترین



سریال LOST گمشدگان روايت مردمي است كه از يك سانحه سقوط هواپيما جان سالم به در ميبرند و درست وسط جزيره اي دور افتاده در منطقه اي گرمسير، تلاش براي رهايي از جزيره را آغاز مي كنند. هر قسمت 42 دقيقه اي اين سريال علاوه بر ماجراي اصلي با فلش بكهايي به زندگي شخصيتها همراه است و به تدريج مخاطب را با زندگي شخصيتهاي اصلي داستان آشنا مي كند. شخصيتهايي كه تقريبا هر كدام از يك نژاد، يك طرز تفكر و يك فرهنگ متفاوت هستند. در اين سريال نماينده اي از هر قاره وجود دارد. از آسيا، استراليا، آمريكا، اروپا و آفريقا و حتي از قطب هم نماينده اي حضور دارد (خرس قطبي) و شايد يكي از مسائلي كه باعث جذب بي سابقه مخاطب براي اين سريال شده همين نكته است نكته ظريفي كه باعث مي شود تقريبا تمام بينندگان براحتي با شخصيتها همزادپنداري كنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 19:32  توسط کیمیا فروغی  | 

فریدون فروغی

 

کودکی و نوجوان

او در سال ۱۳۲۹ محلهٔ سلسبیل تهران متولد می‌شود، پدر او - فتح الله - کارمند ادارهٔ دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. او از مالکان بزرگ روستای نراق ـ ما بین قم و کاشان ـ به شمار می‌آمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قید حیات هستند.

او در سال ۱۳۳۵ و در شش سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت درسال ۱۳۴۷ مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و مخصوصاً آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت.

مرگ

وی در روز جمعه، سیزدهم مهر ماه ۱۳۸۰ در منزلش در تهران پارس درگذشت. او را در روستای قرقرک اشتهارد کرج در کنار برکه‌ای کوچک، در سایهٔ کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می‌کشید به خاک سپردند. شهیار قنبری در مورد مرگ او می‌گوید: «فریدون فروغی برای دومین بار می‌میرد. نخستین بار وقتی مرد که نتوانست بخواند و دومین بار وقتی مرد که می‌خواست بخواند. فریدون را فراموشی و خاموشی کشت».

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 19:24  توسط کیمیا فروغی  | 

بازیگر محبوب

 

خسرو شکیبایی (زاده ۷ فروردین ۱۳۲۳ تهران - درگذشت ۲۸ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۴ صبح در بیمارستان پارسیان تهران به دلیل سرطان کبد و نارسایی قلبی[۱] [۲]) بازیگر معروف سینمای ایران بود. او تحصیلاتش را در رشتهٔ بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد. تا پیش از انقلاب فقط در عرصه تئاتر فعالیت داشت و فعالیت حرفه‌ای در عرصه سینما را با بازی در فیلم «خط قرمز» (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱) آغاز کرد. او در نزدیک به ۴۰ فیلم سینمایی بازی کرد. بازی در نقش حمید هامون در فیلم هامون ساختهٔ داریوش مهرجویی یکی از ماندگارترین نقش‌هایی است که ایفا کرده‌است.

دوران کودکی و نوجوانی

خسرو شکیبایی در ۷ فروردین ماه سال ۱۳۲۳ در خیابان مولوی تهران به دنیا آمد. در شناسنامه نامش «خسرو» است ولی خانواده و نزدیکان او را «محمود» صدا می‌کردند. پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ۱۴ ساله بود بر اثر سرطان از دنیا رفت. او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود، در حرفه‌هایی چون خیاطی و کانال‌سازی وآسانسورسازی کار می‌کرد. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر رفت و بعد از مدتی به عباس جوانمرد، معرفی و به صورت کاملا حرفه‌ای بازیگر تئاتر شد. وی فارغ التحصیل بازیگری دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود و فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۴۲ با بازیگری تئاتر آغاز کرد، ۵ سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۷ وارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 18:59  توسط کیمیا فروغی  |